القاضي سعيد القمي
مقدمه 20
اسرار العبادات و حقيقة الصلوة ( فارسى )
با نظر تبعي وتطفلي مىديد أو دنيا را مزرعه آخرت مىخواست وهرگز بطلب دنيا برنخاست أو را با رد وقبول خلق كارى نبود أو طالب كمال بود نه جالب مال از گفتار اوست العقل يعجب في تصرفه * ممن على الأيام يتكل فنوالها كالريح منقلب * ونعيمها كالظل منتقل وهمو گويد متى ما تخالط عالم الانس لم يزل * بسمعك وقر من مقال سفيه إذا ما الفتى لم يرم شخصك عامدا * بكفيه عن ضغن رماك بفيه وقد علم الله اعتقادي وانني * أعوذ به من شر ما انا فيه اگر كنج خلوت گزيند كسى * كه پرواى صحبت ندارد بسى مذمت كنندش كه زرق است وريو * ز مردم چنان مىگريزد كه ديو وگر خنده رويست وآميزگار * عفيفش ندانند وپرهيزكار غنى را به غيبت بكاوند پوست * كه فرعون اگر هست در عالم اوست وگر بىنوائى بگريد بسوز * نگونبخت خوانندش وتيرهروز وگر كامرانى درآيد ز پاى * غنيمت شمارند فضل خداى كه تا چند اين جاه وگردنكشى * خوشى را بود از قفا ناخوشى وگر تنگدستى تنگ مايهاى * سعادت بلندش كند پايهاى بخايندش از كينه دندان بزهر * كه دونپرور است اين فرومايه دهر چو بينند كارى به دستت دراست * حريصت شمارند ودنياپرست وگر دست همت ندارى بكار * گدا پيشه خوانندت وپخته خوار اگر ناطقى طبل پر ياوهاى * وگر خامشى نقش گرمابهاى تحمل كنان را نخوانند مرد * كه بيچاره از بيم سر بر نكرد وگر در سرش هول مردانگى است * گريزند از أو كاين چه ديوانگى است تعنت كنندش گر اندك خور است * كه مالش مگر روزى ديگر است وگر نغز وپاكيزه دارد خورش * شكم بنده خوانند وتنپرورش وگر كاخ إيوان منقش كند * تن خويش را كسوتى خوش كند